حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
این دفعه از همیشه بدتر بودش... اومدی و زود رفتی و حتی همون زمان کمی هم که بودی برای من نبودی... اومدی و بودی اما برای من نبودی... حتی نتونستیم درست خداحافظی کنیم. موقع خداحافظی یه دفعه غیب شدی و تا حالا هیچ خبری ازت نشده. احساس میکنم دارم فراموش میشم. تو یه منجلاب وحشتناکی دارم دست و پا میزنم و انگار هر لحظه که میگذره من بیشتر دارم تو تنهایی فرو میرم و تو هم چنان نیستی... این دفعه از همیشه بدتر بودش... بهم گفتی صدام سرد بودش اما نفهمیدی من همون موقع که تو فکر میکردی صدام سرد شده چه شور و اشتیاقی افتاد تو دلم با شنیدن صدات... نفهمیدی که چه قدر هول کردم و دستپاچه شدم و یه عالمه حرف هایی که تو همه ی این مدت نبودنت انبار شده بود گوشه ی دلم همه از یادم رفت و دیگه هیچ کدوم برام مهم نبود. فقط میخواستم تو حرف بزنی و من صدات رو بشنوم... بهم گفتی صدام سرد بودش اما نفهمیدی که با چه تلاشی داشتم یه بغض گنده رو تو وجودم سرکوب میکردم که تو رو ناراحت نکنم با لرزیدن صدام و ریختن اشک هام... بهم گفتی صدام سرد بودش اما من نگفتم چه قدر احساس کردم تو دور شدی و من چه قدر تنهام... این دفعه از همیشه بدتر بودش... و تو هم چنان نیستی و من نمیدونم با این همه اشک چه کنم... و با این همه تنهایی... با این همه حرف... و با این همه دلتنگی و درد... تو کجایی؟ کجایی که بهت بگم این دفعه از همیشه بدتر بودش و من حالا چه قدر دلشکسته ام... کجایی که بهت بگم این دفعه از همیشه بدتر بودش و من چه قدر دلتنگ بودن توام... دلتنگ شنیدن صدات... دلتنگ شنیدن اسمم با موسیق صدای تو... راستی هنوز آغوش تو کشور منه؟ محمد! تحمل این غربت خیلی سخته... من وطنم رو میخوام... کجاست کشور من؟ کو وطنم؟ کجایی محمد که مثل همیشه ، مثل همه ی لحظه های شاد و سرخوشانه مون ، مثل همه ی لحظه های درد و تنهایی مون ، من رو دربر بگیری و همه چیز خوب تر از همیشه بشه... ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |